سلام. حالتون خوب نیست دیگه چرا بپرسم... به خاطر روزه!
این پست رو می خوام بنویسم تا یکم بیشتر حواسمون به خودمون و کارامون باشه.
اول از همه ماه رمضون رو تبریک، و تحمل گرسنگی و تشنگی هاشو تسلیت می گم. اما تاحالا با خودتون فک کردین که چرا این ماه برامون بیشتر جنبه ی سحری و افطار داره؟ تاحالا فک کردین که چرا وقتی اسم ماه رمضون میاد گشنمون می شه؟! از خودتون یا بقیه پرسیدین که چرا روزه گرفتنمون اینجوری شده...؟
دیگه از فک کردن به این چیزا خسته شدم. روی صحبتم بیشتر با اوناییه که ادعای تدیّنشون ... ... ... می کنه! (این قسمت رو کلاً نمی شه گفت!) ولی در عمل می بینی که از صدتا بیتا بدترن (!). یعنی فقط بلدن حرف بزنن! بهتر نیست به جای این همه ادعا کردن یکم طرز فکر مسخرمون رو درست کنیم؟! والّا به خدا اگه روزه گرفتن اینه... جَــــــمش کنین بره! یه حرفی که مدتیه اعتقاد عجیبی بهش پیدا کردم اینه:
"گناهی که پشیمونی بیاره بهتر از عبادتیه که غرور بیاره"!
خب بگذریم دیگه. بیشتر از این ارزش اعصاب خردی نداره...
ولی زولبیا بامیه هم حال می ده ها! 
--------------
همیشه می خواستم در مورد یه چیزی حرف بزنم که آزارم می داده. الان سالهاست یه حس بد دارم ولی دارم تحملش می کنم. حس می کنم من به اینجایی که الان هستم تعلق ندارم!
بیشتر جامعه و آدمای اطرافش منظورمه. آدمایی که نمی تونن درکت کنن و به خاطر طرز تفکر یا احساساتی که داری محکومت می کنن یا بهت می خندن! نمی تونم خودمو مثل یکی از اونا تصور کنم...
دوست دارم هرچه زودتر به جایی که بهش متعلقم برم! جایی که بتونم بدون واهمه، هم ظاهر و هم باطنمو با تفکر و علایقم درست کنم. شاید بتونم تو خلوتم این کارو تا حدودی انجام بدم، ولی آخه تا کی می تونم تحملش کنم؟!
دوست دارم با آدمای مثل خودم دوست باشم و صحبت کنم. برام فرقی نمی کنه سنش چقدر باشه یا دختر باشه یا پسر. فقط ذهنش مریض نباشه! ولی اینجا گیر نمیاد... صبرم زیاده نه؟!
پ.ن ۱: این روزا، روزای خیلی خاطره انگیزی برام هستن! وقتی به ۲ سال پیش فک می کنم می بینم تا الان چقد اتفاق جورواجور برام افتاده! خوشحالم. خیلی! 
پ.ن ۲: این چند روز اخیر یه سری اتفاقات پشت سر هم برای یکی از دوستام افتاد که هم ناراحتم کرد و هم خوشحال! ولی الان خیلی خوشحالم که همه چی رو فراموش کرده... 
پ.ن ۳: من و امین (Diary of A Mad Man) به این نتیجه رسیدیم که وقتی می خوایم واسه یه نفر یه کاری کنیم خیلی بهتر از وقتی می شه که می خوایم واسه خودمون یه کاری کنیم!
چرا؟؟؟؟!
پ.ن 4: تابستونه، فصل شادی و خنده... النگ و دولنگ، دو تا خر لنگ، بازی می کنن، خیلی قشنگ! 
پ.ن 5:
Do you think human's behaviors are something depended on their pedagogy and the way they live? If so, why do we use the word "bad zat" in Farsi? Why most of the children born by criminal parents act in the way their parents do? And if not, why do we have volition and right of decision?
پ.ن ۶: امین ازت ممنونما! ولی بازم آهنگ می خوام. 
پ.ن ۷: من یه گوگولی مگولم، تو یه گوگولی مگولی، ما گوگولی مگول هستیم! 